غیبت طولانی من و سید کوچولو..................
سلام عزیز دل مامان واقعا معذرت میخوام که اینقد کم کار و کم حوصله شدم و به وبت نمیرسم من مامان بی حوصله ای شدم عزیزم قضیه اینه که بابا محسن خیلی بد شده خیلی اذیت میکنه ما یک ماه بود رفته بودیم ارومیه خونه ی اقا جون و مامان جون بابا محسن هم با ما اونجا بود چند روز که رد شد بابا محسن رفت دنبال کاراش که بتونه بره اربیل(عراق) کار کنه. کارای پاسپورتش جور شد و همه چی داشت حل میشد که بابایی با من حرفش شد و پا شد من و تورو تنها گذاشت و اومد خونمون میگم اخه اقا محسن نگفتی من زن و بچه امو چرا تنها بذارم برم؟؟ خلاصه پای عروسی عمو جوادت در پیش بود گفتم نمیرم و ادبش میکنم تا روز عروسی ...
نویسنده :
مامان مرضیه
16:10






