[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 17 تير 1393 | 6:55 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مرضیه |




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 18 دی 1394 | 9:19 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مرضیه |

سلام

دوستای خیلی خیلی خوبم

دلم برا همتون تنگ شده

ببخشید خیلی بی وفا شدم نه؟

آره دیگه بیشتر توی تلگرام میگردم

خیلی راحترتره

ولی اینجا یه چیزدیگه اس

من عاشق دوستای خوبم و نی نی وبلاگم

باز هم میام

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 14 آبان 1394 | 1:31 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مرضیه |

عسل مامان خیلی ناز و خواستنی شده. فدای چشات بشم من. چند تا عکس ازت میذارم. دیشب داشتی شهر موشها رو میدیدی. آخه دایی حمید تورو برده بود سینما تا فیلم شهر موشها رو ببینی و خیلی از موشها خوشت اومده عزیزم. همیشه میگی مامان موش بخر. امروز هم میگی اتوبوس بخر اتوبوس ژبژ یعنی سبز بخر. میگی مامان کامیون قفه ای یعنی قهوه ای بخر. میگم چشم. قول الکی بهت نمیدم ولی بذار باباجون شیفتش تموم میشه میریم برات میخریم نور چشام. امروز ماشین لباسشویی داشت کارمیکرد میگی مامانی ماشین توکون میخوره. میگم تکون مامانی.میگی مامان تبلت بده باژی. میگم چشم. تا من میرم سراغ تبلت میگی مامانی پایام یعنی پیام اومده تبلتو ازم میگیری میگی مامانی کار............خطایعنی شما برو کار بکن .بابا محسن میخواد برات یه تبلت بخره تا ماهم تبلت داربشیمخندونک  یعنی کادوی تولد منه آقا پسر صاحب شدهغمگین

به بابا میگی باباجی تاقو سیفید واداشم پوتاکال توش.....یعنی باباجون چاقو سفید ورداشتم پرتقال ترش بود دستش اوخ شده

کارایی میکنی تو................................

میزنم شبکه تماشا ستایش ببینم میگی مامان تماشا نیخوام پ.یا میزنم پویا میگی پویا نیخوام آی فیلم و این جور دور میزنم ما باشماقه قهه

میگم امیررضا جیش کردی میگی تخ جیش کردم. میرم میبینم نه جیش نکردی. خودت جیش داری کایو رو میبری حموم میگی جیش داره. میگم کایو پوشک داره میگی پوشک؟؟؟

تخت رو میگی تخ کایو هم اسم عروسکته که درستش کایلومیشه

بازی با مگنت شکلات مامان

این هم کایو عروسک محبوبت

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 آذر 1393 | 1:11 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مرضیه |

سلام . اینجا داریم میریم نمایشگاه. امیررضا رو ی پل هوایی میره طرف یه دختر کوچولو میخواد باهاش دست بده اون دستشو پس میزنه آقا کوچولو هم یکی میزنه پشت کمرشخجالت.وادامه ماجرا..........

اینجا رفته رو نفر بر عزیزم عاشقتم بخدابوس

این آقا پسر هم از امیررضا خوشش اومده بود و باهم بازی میکردن

عاشق کامیون پسرم. با مادر رفته رفته بهش میگه نازی نازی. قبلا دٌش میکرد ولی اینجا هم رفتی داری  خوخ ناجیلا رو اوخش میکنی آخه پسرخنده

شاید هم مثل بابای خودم راننده کامیون بشیسوالخیلی عاشق این کامیون ها هستی

بلاخره سوار خوخ شدیخندونک

اینجا هم کنار پرچم  گنبدحضرت عباس ایستادی.

بعدش هم دایی اومد و شروع کردی به بازی.

دهنشو ببین نمیذاشتی پاک کنم........عصبانی

شاد باشید و سلامت




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 14 آذر 1393 | 9:08 قبل از ظهر | نویسنده : مامان مرضیه |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 53 صفحه بعد